يكشنبه، 10 مهر 1401 - 6:23

مصطفی ملکیان: آقای مصباح روی گذشته خاک می پاشند

شماره: 4228
Aa Aa

در مدرسه منتظریه یا حقانیه قم آقای بھشتی و مصباح دو چھره ای بودند که وزانت علمیشان بیش از بقیه بود و اتفاقا در تقابل حادی ھم با ھم بودند.

بیان ناگفته ھایی در مورد آیت الله مصباح یزدی؛
مصطفی ملکیان: آقای مصباح روی گذشته خاک می پاشند

استاد مصطفی ملکیان طی مصاحبه ای به بیان ناگفته ھایی در مورد آیت الله مصباح یزدی پرداخته است.
به گزارش اسپادانا خبر، ملکیان با اشاره به نگاه آیت الله مصباح یزدی به مبارزات پیش از انقلاب می گوید: "در زمانی که من با ایشان بودم خودم خیلی موافق انقلاب اسلامی ایران و جمھوری اسلامی بودم و خیلی علاقه شخصی به آقای خمینی داشتم. در آن زمان ولی در نشست و برخاست ھایی که من با آقای مصباح داشتم ھمیشه یک نوع بی اعتنایی به این امور می دیدم و شیفتگی ای که من در آن زمان نسبت به آقای خمینی داشتم در آقای مصباح دیده نمی شد. مصباح اطرافیان خودشان را به جد از اینکه در جنگ شرکت کنند باز می داشت".
از سال 58 که من ساکن قم شدم تماس نزدیک با آقای مصباح پیدا کردم ولی یکی از نکاتی که کاملا درباره آن دوران من تحریف شده است و به دروغ گفته شده این است که به صورتی آن دوران بیان شده که گویا من شاگردی آقای مصباح را می کردم، من فقط و فقط علم النفس اسفار را در جلسات درس ایشان شرکت کردم. من دو کار دیگر در ارتباط با آقای مصباح داشتم یکی اینکه من مدت مدیدی آثار آقای مصباح را به تعبیری که گاھی ھم در مقدمه ھای آن آثار به کار رفته نگارش وتنظیم می کردم، معمولا آقای مصباح درسی را طی چندجلسه می گفتند، صورت شفاھی به صورت نوشتاری تبدیل می شد و به عنوان ماده خام در اختیار من قرار می گرفت و من از مجموع این مواد خام با افزوده ھایی که معمولا کم ھم نبود کتابی تدوین می کردم. مثلا کتاب فراسوی مارکسیسم، کتاب جامعه و تاریخ در قرآن، فلسفه اخلاق، حقوق در قرآن، سیاست در قرآن و ... . این یک کار بود که من می کردم که واقعا در این کار گاھی حجم نوشته من 4 تا 5 برابر ماده خام اولیه بود که من تنظیم مجدد می کردم و معمولا به کتاب ھای دیگر ھم برای تکمیل بحث زیاد رجوع می کردم.
کتاب ھایی که شما در منابع و مآخذ این آثار می بینید ھیچ کدام مورد رجوع خودآقای مصباح یزدی نبودند ھمه را من رجوع کردم. مثلا وقتی جامعه و تاریخ ازدیدگاه قرآن تدریس شد فقط آقای مصباح توجه شان به کتاب جامعه و تاریخ در سلسله جھان بینی اسلامی آقای مطھری بود در آن زمان، اما اگر کتاب را ببینید متوجه می شوید به کتاب ھای زیادی از غربیان ارجاع شده که اینھا کار شخص بنده بود. در فلسفه اخلاق ھم بدین صورت. بنابراین مراد از شاگردی آقای مصباح اگر چیزی است که در حوزه ھای علمیه متعارف است من تکذیب می کنم جز در عیب النفس اسفار که من سرکلاس ایشان بودم.
من به جھت 3 ویژگی به شخص آقای مصباح علاقه داشتم، می گویم علاقه داشتم و تاکید می کنم من ھیچ گاه مرید آقای مصباح نبودم و مرید دیانی نبودم در طول عمرم، چه شرقی چه غربی چه کھنه چه نو. جھت اول علاقه ام آقای مصباح تا جایی که من اطلاع داشتم یگانه روحانی ای بود که در آن زمان در دھه 50 ،که به ضرورت یادگیری علوم و معارف غربی توجه داشت و تاکید داشت طلاب باید علوم و معارف غربی را یاد بگیرند ، این برای من که ھمیشه مجذوب فرھنگ و نه تمدن غربی بودم علاقه برانگیز بود. البته شکی نیست که کسی مثل آقای مصباح غرب شناسی می کرد فقط برای غرب ستیزی اما به ھرحال مقدمه غرب ستیزی غرب شناسی بود که آن را ھیچ روحانی دیگری در حوزه تجویز نمی کرد. آقای بھشتی در ھمان زمان ھا چه در تھران چه در قم کسی بودند که ترغیب می کردند طلاب را برای یادگیری علوم و معارف جدید غربی ولی ایشان شخصیت مستقری در حوزه علمیه نبودند. در مدرسه منتظریه یا حقانیه قم آقای بھشتی و مصباح دو چھره ای بودند که وزانت علمیشان بیش از بقیه بود و اتفاقا در تقابل حادی ھم با ھم بودند. تنھا روحانی در حوزه علمیه که دوست داشتند طلاب با فرھنگ غربی آشنایی پیدا کنند آقای مصباح بودند و من ازاین جھت بسیار لذت می بردم.
نکته دوم عامل علاقمندی من به ایشان این بود که آقای مصباح در آن زمان خیلی از جلال و جبروت و جاه و مقامی که حول روحانیون بود کناره می گرفت. آقای مصباح کسی نبود که شان روحانی برای خودش بتراشد خیلی ساده تر رفت و آمد می کرد، ساده تر با طلاب تماس داشت و من که بواسطه پدرم با روحانیت آشنا بودم برایم جذابیت داشت که آن دنگ و فنگی که روحانیون در اطراف خودشان پدید می آوردند در ایشان نبود.
نکته سوم این بود که آقای مصباح معمولا اھل تامل بود، معمولا بر سخنان خودش نظارت داشت، من به ندرت دیدم سخنی از دھان ایشان بپرد بلکه معمولا سخنانش را مزمزه می کرد و با تامل و تانی پاسخ می داد. این در میان روحانیون کم ھست، روحانیون ما انگار یک جام جھان نما دارند و وقتی شما یک سوال می کنید فورا در آن نظر کرده و جواب شما را می دھند. آقای مصباح متامل بود، اھل سنجیده گویی بود و سخنان بی رویه کمتر از ایشان صادر می شد، چرا گاھی که خشمگین می شد حرف بی رویه ھم می گفت اما به ندرت، این سه نکته مرا مجذوب آقای مصباح کرده بود اما من مریدش نبودم
سه دلیل دیگر داشت که من مرید ایشان نشدم: اول این که آقای مصباح خیلی دست خوش جذم و جمود و تعصب و پیش داوری و بی مدارایی نسبت به ھرگونه دگر اندیشی بود و من این روحیه را نمی پسندیدم. من از نوجوانی نسبت به ھمه افکار خیلی باز بودم، آقای مصباح بسیار متعصب بود و دارای پیش داوری منفی نسبت به دگراندیشان منجمله دکتر شریعتی در آن زمان بود. نکته دوم اینکه آقای مصباح تحمل مخالفت با خودش را نداشت. نمی شد ایشان را به جد نقد کرد، شما باید از آقای مصباح تنھا رھنمود بگیرید، نمی توانستید به جد وارد یک بحث با او شوید و مخالفت خود را اعلام کنید. نکته سوم اینکه ایشان خیلی کم مطالعه بود و کتاب ھای خیلی
محدودی می خواند.
جھت دیگری که من از مریدان ایشان نبودم مربوط می شد به مسائل انقلاب. در زمانی که من با ایشان بودم خودم خیلی موافق انقلاب اسلامی ایران و جمھوری اسلامی بودم و خیلی علاقه شخصی به آقای خمینی داشتم. در آن زمان ولی در نشست و برخاست ھایی که من با آقای مصباح داشتم ھمیشه یک نوع بی اعتنایی به این امور می دیدم و شیفتگی ای که من در آن زمان نسبت به آقای خمینی داشتم در آقای مصباح دیده نمی شد. مصباح اطرافیان خودشان را به جد از اینکه در جنگ شرکت کنند باز می داشتند. در آن زمان بسیاری از آرا و انظاری که بزرگان آن زمان جمھوری داشتند را دارای سبقه مارکسیستی می دیدند، با بسیاری از مواضع آقای بھشتی مخالفت داشتند، وقتی آقای خمینی انجمن حجتیه را تخطئه کردند مصباح در این تخطئه ھمراه نبود ، اینھا مواردی است که من آگاھانه نام می برم و اینھا چه مواضع حقی بود و چه ناحق در آن زمان که من با آقای مصباح بودم از نظر من رماننده و گریزاننده بود.
شاید الان من بعضی از مواضع آقای مصباح را بپسندم چون تحول فکری پیدا کرده ام ولی آن زمان که من در نشست و برخاست با ایشان بودم برای من پذیرنده نبود و این باعث می شد من به این جھت از ایشان اجتناب فکری عاطفی، دوری گزینی فکری عاطفی داشته باشم. الان بعضی از مواضع برای من پذیرفتنی است ولی آن زمان نبود ولی چیزی که الان ھم برای من پذیرفتنی نیست این است که آقای مصباح آن مواضعی که آن زمان داشتند را الان انکار می کنند. مثلا یادم می آید در این سال ھای بعد من یک بار شنیدم که به بسیجی ھا می گفتند ھمان گونه که ما در سال ھای جنگ در میدان جنگیدیم الان ھم باید در میدان ھای فرھنگی بجنگیم و من در تعجبم کی آقای مصباح کسی را به جنگیدن ترغیب می کردند و این اصلا برای من پذیرفتنی نیست که ایشان روی گذشته خاک می پاشند.
من خاطراتی دارم از کسانی که می خواستند به جبھه بروند و در عین حال رضایت آقای مصباح را ھم داشته باشند اما این رضایت حاصل نمی شد. من به چیزھای بیشتری اشاره نمی کنم و از این موج افشاگر که در مملکتمان به وجود آمده اصلا استقبال نمی کنم و نظرم این است یکی از صفات خوب خداوند که ما باید داشته باشیم ستارالعیوب بودن است. من بسیار از روحیه افشاگری که یک روحیه مارکسیستی است منزجرم. یکی دیگر از دلایلم برای بازگو نکردن ھمه چیز این است که اگر چیزی نقل کنم به شدت تکذیب خواھد شد و در اوضاع و احوال کنونی ھیچ کسی در ھیچ جا به نفع من شھادت نخواھد داد بنابراین من خودم را در مھلکه ای حقوقی نمی اندازم ولی این چیزھارا نمی توانستم بگذرم چون ھمه کسانی که آقای مصباح را می شناسند چه موافقان و چه مخالفان این نکات را تایید می کنند

منبع/ انتخاب

نسخه PDF نسخه چاپی ارسال به دوستان